بعد از یه مدت نبودن...
سلام
بعد از 1 ماه و چند روز که نبودم دوباره فرصتی فراهم شد تا به وبلاگ نیکا جون رنگ و لعابی بدم تا از این یکنواختی دربیاد و دوستانی که لطف میکنن و سر میزنن با یه مطلب جدید روبرو بشن.
شهریور ماه خیلی سرم شلوغ بود و مجبور بودم کارای اداره رو هم توی خونه انجام بدم و تا صبح بیدار می موندم. خوشبختانه کارا به نحو احسن انجام شد و امیدوارم نتیجه خوبی بگیرم(آبان ماه). یه سری عکس ناب داشتم که متاسفانه با جابجاکردن رم گوشی همه حذف شدن و بنده کلی غصه خوردم.
شهریورماه رو همیشه دوست داشتم. امسال هم خیلی عالی گذشت. روز دختر، تولد خودم، سومین سالگرد عقدمون(احسان جان زحمت کشیدن و یه تولد عالی برای گرفت و یه گوشی سونی بهم هدیه داد)، سفر به خونه مامان افسانه و ...
از نیکا گلی هم بخوام بگم اینکه کلی بزرگ شده و برای خودش خانمی شده. حرکاتش کاملا نشان از بزرگ شدنش داره و من هر روز غرق در لذت این رشد و بالندگی هستم. به عقب که برمیگردم باورم نمیشه یک سال و 5 ماه از اولین آغوش گرفتن نیکا میگذره. چقدر سرعت زمان زیاد شده و من از این همه تغییر می ترسم. گاهی چنان دلتنگ میشم که هیچ چیز آرومم نمیکنه و فقط نیکا رو بغل میگیرم. گاهی دلم می خواد چرخ زمان دست من باشه و من اون رو کندتر بچرخونم.
این ترم قراره 6 واحد سازماندهی مواد در دانشگاه تدریس کنم. این یک شروع خوبه. محیط دانشگاه همیشه برای من خوشاید بوده و هست. شور و شوق دانشجوها می تونه تلنگری برای سرزندگی خودم باشه.
تو این پست عکسای زیادی نمیذارم
انشاءالله سری بعدی...
هدیه روز دختر و قدر دانی نیکا(حتی مهلت عوض کردن لباساش رو هم نداد)


عروسک بازی(جدیدا به عروسکاش غذا میده،لباس تنشون میکنه، رو پاش میخوابونه)

گوش پاک کردن و خراب کاری(دیشب از خونه مامان برگشتیم کیفم رو که بازکردم دیدم نیکا گوش پاکن اونارو با خودش اورده)

بالارفتن از میز عسلی و بوسیدن عکس خوش توی آینه



واسه یه کار اداری رفتم مدرسه. نیکا تو محوطه یک ساعت برای خودش بازی کرد

اینم ژست گرفتن جیگر مامان


و تنها عکس باقی مونده از غذاهای بنده. ناگت مرغ(البته نیکا وسطای کار حسابی شیطنت کرد و یه اندازه درنیومدن)

پاییزتون مبارک
مهرتون همیشگی



بعد از یه مدت نبودن... 

